www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com لطفا برای آخرین اخبارسایت همیشه به صفحه اول سایت مراجعه فرمایید برای ذخیره کردن مطلب موردنظرلطفا برروی گزینهء Fileبالای صفحهءمرورگرتان لفت کلیک کنیدوسپس برروی گزینهءsave asچپ کلیک کنید جن، حقیقتی جسمانی و غیرمرئی +غزلی ازلسان الغیب حاقظ رحمه الله علیه487

جهت حمایت ازمادر صورت تمایل کمک های نقدی خود را به حساب سپهر بانک صادرات شماره 0306853911009 بنام دکترحسین میرزایی باکدمبدا 0748 واریز نمایید www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com
جن، حقیقتی جسمانی و غیرمرئی
در قرآن به جن و انس " ''ثقلین'' " گفته شده است، بر خلاف ملائکه که داخل در ثقلها نیستند. " ''ثقل'' " از همان ماده " ''ثقل'' " که به معنی سنگینی است. اشیائی که وزن دارند ثقل و جسمهایند که دارای سنگینی هستند. در اینکه انسان ثقل است یعنی دارا وزن و سنگینی است (تردیدی نیست). قرآن ملائکه را جزء ثقلها یعنی جزء اشیائی که دارای وزن و سنگینی هستند نمی شمارد. ملائکه احیانا به به صورت یک جسم تمثل پیدا می کنند ولی تمثل معنایش این است که خود (شیء) حقیقت دیگری است اما به این صورت ظاهر می شود «فتمثل لها بشرا سویا» (مریم/17) یعنی در واقع واقعیتش واقعیت جسم نیست که لازمه جسم بودن وزن داشتن و ثقل بودن هم هست بلکه به این صورت بر انسان - مثلا بر انسانی که وحی بر او نازل می شود یا حتی بر انسانی که احیانا وحی بر او نازل نشود مثل مریم - تمثل پیدا می کند یعنی به این صورت ظاهر می شود.
ولی جن از نظر قرآن اصلا حقیقتش حقیقت جسمانی است، نوعی جسم است و مکرر این مطلب را عرض کرده ایم که اینکه در زبانها جن و ملک را در ردیف یکدیگر ذکر می کنند مطابق نیست با آنچه در قرآن است. در قرآن جن و انس همدوش و همردیف یکدیگر ذکر می شوند نه جن و ملک؛ یعنی جن به انس شباهت بیشتری دارد نه به ملک، منتها جن موجودی است که در عین اینکه جسم است غیرمرئی است، جسمی است غیرمرئی، ثقل است و غیرمرئی. این مسأله که آیا می شود یک شیء جسم باشد و غیرمرئی، در علم قدیم جزء مشکلات بوده است. در علم و فلسفه قدیم فرض این مطلب که یک شیء جسم باشد و در عین حال غیرمرئی یعنی غیرقابل رؤیت باشد، امر مشکلی بوده است. حداکثر آنچه که تصور میکردند (این بود که) مثلا در مورد هوا میگفتند هوا جسم هست ولی جسم غیر مرئی است چون ما یکدیگر را به وساطت هوا و نور میبینیم اما خود هوا را نه میبینیم و نه لمس میکنیم، وجود هوا را به قرائنی به دست میآورم، از قبیل اینکه وقتی مثلا کوزهای را در آب فرو میبریم میبینیم قلقل میکند، احساس میکنیم که یک چیزی دارد خارج احساس مینیم یک چیزی با صورت و دست ما تماس پیدا میکند و فشار میآورد، در صورتی بود که (قدما) راجع به اینکه یک شیء جسم باشد و مرئی نباشد داشتند.
ولی امروز مسأله شکل دیگری پیدا کرده و آن این است: جسم یعنی شیئی که داراری جوهری باشد که دارای ابعاد است. اینکه در قدیم خیال میکردند همه جسمها سه بعدی است امروز مورد قبول نیست یعنی معتقدند که ممکن است جسمی دو بعدی باشد، جسمی یک بعدی باشد، جسمی چهار بعدی باشد، جسمی شش بعدی باشد. میگویند ما خودمان سه بعدی هستیم و ساختمان ادراک ما هم ساختمان سه بعدی است یعنی ما فقط اجسام سه بعدی را درک میکنیم. اگر اجسامی باشند که سه بعدی نباشند، دو بعدی یا چهار بعدی باشند آن وقت دیگر ما نمیتوانیم آنها را درک کنیم. شاید دو بعدیها را مثلا بتوانیم درک کنیم جهار بعدیها را نتوانیم یا بر عکس. به هر حال ادراکات ما ادراکات سه بعدی است نه کمتر و نه بیشتر.
بنابراین ممکن است در همین فضا الان اجسامی وجود داشته باشند که جسم باشند، ثقل باشند، وزن داشته باشند، ما وجود آنها را احساس نکنیم ولی آنها واقعا وجود داشته باشند. این احکامی هم که ما آنها را برای همه اجسام، قطعی فکر میکنیم آنچنان قطعیت ندارد. مثلا میگوییم که جسمی از جسمی نمیتواند عبور کند. اگر همین اتاق درهایش بسته باشد ما دیگر نمیتوانیم از این دیوارها عبور کنیم مگر اینکه بشکافیم. بدون اینکه شیشه را بشکنیم یا در را باز کنیم و یاد دیوار را بشکافیم نمیتوانیم عبور کنیم. ولی میگویند اجسامی که مثلا دو بعدی هستند از همین دیوار عبور میکنند بدون آنکه دیوار شکافته شود. نه اینکه ما بخواهیم حرف قرآن درباره جن را به استناد اینها بپذیریم. یک نفر با ایمان.
کسی که به آنچه قرآن فرموده است ایمان پیدا کرده باشد، بعد از آنکه قرآن را شناخت اولین مستندش خود قرآن است. قرآن اینچنین بیان کرده، ما به گفته قرآن ایمان داریم که چنین خلقی در عالم وجود دارد، خلقی که در بسیار از خصوصیات شبیه انسان است حتی در مکلف بودن و پیغمبر داشته ولی آنها پیغمبر از نوع خود ندارد، پیغمبر آنها از نوع انسانهاست، یعنی پیغمبرهای انس پیغمبر آنها هم هستند. آنها هم عذاب دارند، آنها هم نعیم دارند. در روایات این مطلب هست که حتی آنها خوراک دارند، توالد و تناسل دارند، لذت جنسی دارند، یعنی خیلی شبیه انس هستند. این است که در مسائل مربوط به تکلیف و پاداشت و کیفر، قران آنها را هم وارد میکند، چون بر اسا اعتقادی که ما از قرآن گرفتهایم پیغمبر منحصرا پیغمبر انس نبوده، پیغمبر جن هم بوده است، و قرآن و همچنین کتب آسمانی دیگر فقط کتاب انس نیست، کتاب آن موجود غیر مرئی و غیر محسوس برای ما - که اطلاعات ما درباه آن خیلی ضعیف است - نیز هست.
شباهتها و تفاوتهای بین جن و انسان
خداوند در قرآن کریم می فرماید: «و خلق الجان من مارج من نار، الرحمن 15 »:''جن را از شعلهای از آتش آفرید، قرآن موجود دیگری را عرضه میدارد به نام " جن " یا " جان ''. قرآن همه مأمورانی را که در نظام خلقت از طرف پروردگار دخالت دارند " ملک " مینامد ، ولی در مقابل به " جن " هم قائل است . جن در ردیف ملائکه نیست ، در ردیف انسان است ، یعنی در عالم جزءمخلوقاتی است که مکلف و موظفاند ، مثل انسان ، منتها جن مخلوقی است که درجهاش از انسان پایینتر است . گو اینکه از نظر بعضی از قدرتها بر انسان میچربد و تواناییهایی دارد که انسان ندارد ولی از نظر درجه وجودی از انسان پستتر است ، و حتی آن کارهایی که بعضی از افرادی که سر و کارشان با جن است - البته آنهایی که راست میگویند - انجام میدهند ، اینها را اهل معنا نمیپسندند ، یعنی سروکار داشتن انسان با جن روح انسان را تعالی نمیدهد ، تنزل میدهد و تعالی نمیدهد . حال به یک معنای دیگر ( که ) اساسا آنها خود به خود مسخر باشند آن مسأله دیگری است .
اینجا از خلقت انسان و خلقت جن یاد شده . قرآن میگوید ما انسان را از خاک ، گل ، این جور چیزها آفریدیم و جن را از شعلهای از آتش آفریدیم : « و خلق الجان من مارج من نار »" جنس او آتشین است ، این یک جنس است و او جنس دیگری ، مبدأ مادی این یک چیز است و مبدأ مادی او چیز دیگری . شیطان هم راجع به آدم اول همین حرف را زد ، گفت " « خلقتنی من نار و خلقته من طین، اعراف / . 12 »" ''مرا از آتش آفریدی و او را از گل . میخواست بگوید آتش بر گل شرافت دارد ، اصل من بر اصل او شرافت دارد'' .«فبای الاء ربکما تکذبان »" پس اصل خلفت شما هم روی حساب بوده ، به چه نعمت از نعمتهای پروردگار تکذیب میکنید ؟ سپس می فرماید: «سنفرغ لکم ایه الثقلان ، الرحمن 31»" عنقریب یکسره به شما خواهیم پرداخت ای دو ثقل .
در قرآن به جن و انس " ثقلین " گفته شده است ، بر خلاف ملائکه که داخل در ثقلها نیستند . " ثقل " از همان ماده " ثقل که به معنی سنگینی است . اشیائی که وزن دارند ثقل و جسمهایند که دارای سنگینی هستند . در اینکه انسان ثقل است یعنی دارا وزن و سنگینیباشد ، امر مشکلی بوده است .. یک نفر با ایمان . کسی که به آنچه قرآن فرموده است ایمان پیدا کرده باشد ، بعد از آنکه قرآن را شناخت اولین مستندش خود قران است . قرآن اینچنین بیان کرده ، ما به گفته قرآن ایمان داریم که چنین خلقی در عالم وجود دارد ، خلقی که در بسیار از خصوصیات شبیه انسان است حتی در مکلف بودن و پیغمبر داشتن ولی آنها پیغمبر از نوع خود ندارند ، پیغمبر آنها از نوع انسانهاست ، یعنی پیغمبرهای انس پیغمبر آنها هم هستند . آنها هم عذاب دارند ، آنها هم نعیم دارند .
در روایات این مطلب هست که حتی آنها خوراک دارند ، توالد و تناسل دارند ، لذت جنسی دارند ، یعنی خیلی شبیه انس هستند . این است که در مسائل مربوط به تکلیف و پاداشت و کیفر ، قران آنها را هم وارد میکند ، چون بر اساس اعتقادی که ما از قرآن گرفتهایم پیغمبر منحصرا پیغمبر انس نبوده ، پیغمبر جن هم بوده است ، و قرآن و همچنین کتب آسمانی دیگر قطعا کتاب انس نیست ، کتاب آن موجود غیر مرئی و غیر محسوس برای ما - که اطلاعات ما درباه آن خیلی ضعیف است نیز هست . این است که در آیات سوره الرحمن بالخصوص ، جن و انس همدوش یکدیگر مخاطب قرار گرفتهاند .
خداوند در جای دیگر مى فرماید : ''بگو به من وحى شده که جمعى از جن به سخنانم گوش فرا داده اند ، و گفته اند ما قرآن عجیبى شنیده ایم ''« قل اوحى الى انه استمع نفر من الجن فقالوا انا سمعنا قرآنا عجبا ، سوره جن ، 1» . تعبیر اوحى الى ( به من وحى شده ) نشان مى دهد که پیامبر (ص) در این ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نکرده ، بلکه از طریق وحى به استماع آنها نسبت به قرآن مجید آگاه شده است . و در ضمن این آیه به خوبى نشان مى دهد که طایفه جن داراى عقل وشعور و فهم و درک ، و تکلیف و مسؤولیت ، و آشنائى به لغت ، و توجه به فرق بین کلام اعجاز آمیز دارند ، همچنین خود را موظف به تبلیغ حق مى دانند ، و مخاطب خطابهاى قرآن نیز هستند .
آنها راجع به قرآن گفتند : این قرآن همگان را به راه راست هدایت مى کند ، و به همین جهت ما به آن ایمان آورده ایم . و هرگز احدى را شریک پروردگارمان قرار نمى دهیم ( یهدى الى الرشد فامنا به و لن نشرک بربنا أحدا،سوره جن ،آیه 2 ) . طایفه جن نیز ، مرد و زن دارند زیرا در آن تعبیر به رجال من الجن شده است . خداوند می فرماید: « وَ أَنَّهُ کانَ رِجَالٌ مِّنَ الانسِ یَعُوذُونَ بِرِجَال مِّنَ الجِْنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقاً»(سوره جن6)''و اینکه مردانى از بشر به مردانى از جن پناه مى بردند ، و آنها سبب افزایش گمراهى و طغیانشان مى شدند ''.
در بین آنها استراق سمع وجود دارد که از ویژگیهای انسانی است به همین جهت می رساند که از این جهت شبیه انسانها می باشند: « وَ أَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنهَا مَقَعِدَ لِلسمْع فَمَن یَستَمِع الاَنَ یجِدْ لَهُ شهَاباً رَّصداً(جن ، 9): ترجمه: ''و اینکه ما پیش از این به استراق سمع در آسمانها مىنشستیم امّا اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابى را در کمین خود مىیابد!''
آنها دارای گروهای متفاوتی هستند و به دو گروه صالح و غیر صالح تقسیم می شوند: خداوند از زبان جنیان می فرماید «وَ أَنَّا مِنَّا الصلِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذَلِک کُنَّا طرَائقَ قِدَداً(جن 11) وَ أَنَّا ظنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فى الأَرْضِ وَ لَن نُّعْجِزَهُ هَرَباً(12) وَ أَنَّا لَمَّا سمِعْنَا الهُْدَى ءَامَنَّا بِهِ فَمَن یُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلا یخَاف بخْساً وَ لا رَهَقاً(13) وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسلِمُونَ وَ مِنَّا الْقَسِطونَ فَمَنْ أَسلَمَ فَأُولَئک تحَرَّوْا رَشداً(14) وَ أَمَّا الْقَسِطونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطباً(15) : ''و اینکه در میان ما افرادى صالح و افرادى غیر صالحند ، و ما گروههاى متفاوتى هستیم . ، و اینکه ما یقین داریم هرگز نمى توانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم ، و نمى توانیم از پنجه قدرت او فرار کنیم . ، و اینکه ما هنگامى که هدایت قرآن را شنیدیم به آن ایمان آوردیم ، و هر کس به پروردگارش ایمان بیاورد نه از نقصان مى ترسند و نه از ظلم'' . ، ''و اینکه گروهى از ما مسلمانان ، و گروهى ظالمند ، هر کس اسلام را اختیار کند راه راست را برگزیده . ، و اما ظالمان آتشگیره دوزخند ! ''مؤمنان جن با این سخنان روشن مى سازند که اصل اختیار و آزادى اراده بر آنها نیز حاکم است .
و افرادى صالح و غیر صالح هر دو وجود دارند ، بنابر این زمینه هاى هدایت در وجود آنها فراهم مى باشد ، و اصولا یکى از عوامل تاثیر تبلیغ ، شخصیت دادن به طرف مقابل ، و توجه دادن او به وجود زمینه هاى هدایت و کمال است . این احتمال نیز وجود دارد که مؤمنان جن براى تبرئه آنها از موضوع سوء استفاده از مساله استراق سمع ، این سخن را گفته باشند ، یعنى : گرچه بعضى از ما اخبارى را که از طریق استراق سمع به دست مى آوردند در اختیار انسانهاى شرور مى گذاردند تا مایه گمراهى مردم شوند ، ولى همه طایفه جن چنین نبودند . این آیه در ضمن ذهنیات ما انسانها را در باره جن نیز اصلاح مى کند ، زیرا در تصور بسیارى از مردم واژه جن با نوعى شیطنت و فساد و گمراهى و انحراف ، همراه است ، این آیه مى گوید آنها نیز گروههاى مختلفى دارند ، صالح و غیر صالح.
صالح و ناصالح در جن
بر طبق آیات سوره جن گروهی از جن بعد از آنکه با شنیدن قرآن ایمان آوردند با قوم خودشان اینچنین گفتند: و انا منا الصالحون و منا دون ذلک کنا طرائق قددا یعنی برخی از ما صالح و شایسته هستیم و برخی شایسته هستیم و برخی دیگر اینچنین نیستیم غیر این هستیم و تازه غیر این هم «که هستیم» یک جور نیستیم، طرائق و راههای مختلف هستم. این مطلب چیست؟ عین همان جریانی که در بشر وجود دارد - چون در بشر به حکم همان اختیار و آزادی و مکلف بودن این جریانها به وجود می آید - در میان آنها هم به وجود آمده. حیوان طرائق نیست، طریقه است، یعنی هر نوع حیوانی چون به حکم غریزه کار می کند یک راه و روش مخصوص دارد و لهذا همه افراد حیوانها از یک خصلت خاص به نحو شبیه یکدیگر برخوردار هستند. مثلا همه گربه های دنیا یک جور خصلت دارند، همه سگهای دنیا یک جور خصلت دارند، همه گوسفندها یک جور، همه اسبها یک جور، چون کارشان به حکم غریزه است، یعنی کاری که می کنند کاری است که خلقت در جلوه راه آنها گذاشته است و نوعی اجبار در کارشان هست. ولی انسان این طور نیست، انسانها اولا تقسیم می شوند به انسانهای صالح و شایسته که راه صحیح زندگی را پیش گرفته اند و انسانهای ناصالح که راه صحیح را پیش نگرفته اند. تازه انسانهای ناصالح هم یک راه نرفته اند هر گروهشان یک راهی رفته اند. در این جهت، آنها هم مانند ما هستند، چون مانند ما هستند.
مشخصات جن در قرآن
ببینیم جنی که قرآن نقل می کند چه مشخصاتی دارد. از نظر آنچه که قرآن برای ما بیان کرده، در خصلتها شبیه ترین موجودات به انسان است، یعنی موجودی است که مانند انسان بلکه مانند هر حیوانی تولد دارد، و مانند یک حیوان و انسان مرگ دارد، و مانند یک حیوان و انسان حشر دارد، ذریه دارد، دو جنسی است و مرد و زن دارد. همه اینها از قرآن استنباط می شود. در ملائکه هیچ کدام از اینها نیست. ملائکه نه مردند و نه زن، چون از این جنس نیستند ولی درباره جن مثلا در همین جا تعبیری دارد که: و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن. بعلاوه یک موجودی است که برخلاف انسان که اصلش خاک است و از خاک و گل آفریده شده است و یک موجود خاکی است قرآن می گوید این موجود زنده (جاندار است و حیات دارد) جنس اصلش آتش است. همین طور که خدا حیات را در یک ماده خاکی خلق کرده - که هنوز هم جزو معماهای بزرگ عالم علم است و حل نشده که اول حیات چگونه و به چه شکل بود ولی مسلم است که حیات در روی زمین از خاک پیدا شده – قرآن می گوید که یک حیات دیگری هم در عالم پیدا شده است ولی آن حیات دیگر از آتش به وجود آمده نه از خاک. این یک امر تجربی نیست که بگوییم بیایید به ما نشان بدهید. قرآن می گوید چنین چیزی وجود دارد. درست یک جاندار، یک موجود ذی حیات به وجود آمده است از همین آتش معمولی، همین عنصری که الآن ما به نام آتش در این عالم می شناسیم. عنصر آتش رسیده به جایی که تبدیل به یک موجود زنده شده است. حالا چگونه است ما نمی دانیم، ولی هست.
اینها به دلیل اینکه عنصر و مبدا اولی شان در خلقت با انسان متفاوت است تفاوتهایی با انسان دارند. در بعضی قسمتها، در آنچه که فضیلت و کمال واقعی است، از انسان پایین ترند یعنی دون انسان اند، و بعضی چیزها را ا زانسان بیشتر دارند که آنها کمال واقعی شمرده نمی شود. آنچه اینها در آن از انسان پایین ترند این است که در مراحل ایمانی و معنوی «مانند انسان نیستند.» البته مانند انسان مومن دارند غیرمومن دارند، حتی مشرک و کافر دارند، منکر خدا دارند، منکر انبیا دارند، مومن واقعی هم دارند. ولی افراد اینها در ایمان، آن مراتبی را که افراد بشر طی می کنند طی نمی کنند که مثلا به مقام پیغمبری برسند. در این جهت تابع بشر هستند یعنی پیغمبرهای بشر هادی و راهنمای آنها هستند نه اینکه از خود پیغمبری داشته باشند.
و اما به دلیل اینکه عنصر اولی که اینها از آن آفریده شده اند با عنصر خاک متفاوت است تفاوتهایی با انسان دارند. یکی همان مسئله غیرمرئی بودن است، یعنی وجود دارد، مانند یک جسم هم وجود دارد ولی یک جسم غیرمرئی. دیگر مسئله سرعت است. در آنها حرکت وجود دارد ولی حرکت را به یک سرعتی انجام می دهند که برای بشر غیرقابل تصور است. در یک آن می توانند اینجا باشند و در آن بعد در دورترین کرات عالم باشند.
جن، واقعیت یا افسانه
سوال: آیا می توان گفت جن یک امر سمبلیک است؟
سمبلیک نه به آن معنا که واقعیتی نباشد. یک واقعیت پوشیده است، و قرآن به خود شیطان هم به اعتبار اینکه دیده نمی شود جن می گوید.
قرآن می فرماید که جن اولا قبل از انسان در روی زمین پیدا شده، چون در تعبیر قرآن آمده است: والجان خلقناه من قبل من نارالسموم (حجر/27 ) یعنی خلقت اینها قبل از خلقت انسان در عالم بوده است. دیگر اینکه برای اینها ذکور و اناث و توالد و تناسل هست که از خود قرآن اجمالا این مطلب فهمیده می شود. سوم اینکه برای اینها مومن و غیر مومن هست، که از آیات بعد مطلب کاملا فهمیده می شود. و دیگر اینکه اینها پایین تر از انس و تابع انس هستند یعنی مقامات و کمالات معنوی که برای انس (انسان) پیدا می شود برای جن در آن حد پیدا نمی شود، آنها محکومند که تابع انس و تابع پیغمبران باشند.
بدی ارتباط انسان با جن
به طور مسلم عده ای از انسانها - و البته انسانهای معدودی - هستند که می توانند ارتباط با جن پیدا کنند. این یک حقیقت است. البته نمی خواهم بگویم هر کسی که چنین ادعایی می کند حرفش درست است. به ندرت انسانهایی پیدا می شوند که می توانند ارتباط با جن پیدا کنند. ولی کسانی که به جنبه های معنوی انسان می اندیشند این کار را کار غلط و بدی می دانند و معتقدند که روح انسان را خراب و فاسد می کند، نه تنها برای انسان کمالی شمرده نمی شود، بدتر انسان را خراب می کند. این جور ادعا می کنند که معاشرت با جن در روح انسان آن اثری را می گذارد که معاشرت با انسانهای پست منحط کوتاه فکر گرفتار به یک نوع آلودگیها. چگونه اگر انسان با آنها معاشرت داشته باشد روحش را پست و منحط می کند؟
از همین آیات سوره جن می توانیم یک نوع دستورالعملی بگیریم که در عین اینکه چنین مخلوقی در عالم وجود دارد و بهترین دلیلش همان است که قرآن از وجود این مخلوق خبر داده است، انسانها هیچ وقت دنبال این کار نروند که با این مخلوق ارتباطی برقرار کنند. حتی وقتی که آنها آمدند از قرآن آگاه شدند، بدون ارتباط مستقیم با شخص پیغمبر بوده و شخص پیغمبر با اینها ارتباط مستقیم نگرفت یعنی خدا نخواست که پیغمبر ارتباط مستقیم با آنها بگیرد و بیایند حرفی بزنند. نه اینکه بخواهم بگویم امر نشدنی است، ولی خداوند نخواسته به این شکل باشد. آنها آمده اند، از موضوع هم آگاه شده اند، بدون آنکه ارتباط مستقیمی با پیغمبر بگیرند رفته اند در میان جمع خودشان قضایا را در میان گذاشته اند. و لذا قرآن می گوید: قل.... به آنها بگو به من وحی شده که چنین جریانی رخ داده است، نه اینکه بگوید آنها آمدند پیش من، من چنین گفتم و آنها چنین گفتند، بلکه آنها آمده اند و رفته اند، کارشان گذشته و تمام شده، بعد به من وحی شد که چنین جریانی رخ داد.
حال قرآن آنن جریانهایی را که در میان آنها رخ داده است و آنها رخ داده است و آنها در میان خود بازگو کرده اند، از آن جهت که خیلی شباهت دارد به آنچه در میان بشر رخ می دهد، بازگو کرده است.
Source:tahoordatcom www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com

ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقایق پیش ادیب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی از پای تا سرت همه نور خدا شود در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com ***************************************************************

************************** جهت حمایت ازمادر صورت تمایل کمک های نقدی خود را به حساب سپهر بانک صادرات شماره 0306853911009 بنام دکترحسین میرزایی باکدمبدا 0748 واریز نمایید ************************** آدرسهای ورودی سایت رسمی دکتر حسین میرزایی درصورت اشغال بودن یامسدودبودن یک آدرس ازآدرس دیگرواردشوید درصورت لودنشدن صفحه پس از2دقیقه کلیداف5رابزنید www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com کاربر عزیز شما می توانید مطالب پزشکی مورد نظرتان را به روش زیر از سایت گوگل سرچ کنید www.google.com مطلب پزشکی مورد نظر+سایت رسمی دکتر حسین میرزایی مثال: آسم+سایت رسمی دکترحسین میرزایی جهت دریافت خبرنامه وعضویت درسایت درصورت تمایل آی_دی زیر را می توانید دریاهو مسنجرتان ثبت نمایید ID:modire_sait جهت دریافت ایمیل مدیرسایت ازطریق آدرسهای ورودی به صفحهءاول سایت مراجعه کنید بنا بردلایلی هرچندوقت آدرس ایمیل عوض می شود E_Mail: doctor_hosseine_mirzaie@yahoo.com *************************************************************** www.dr.myblog.ir http://www.hosseinagha.blogsky.com www.dr.mihanblog.com www.dr.muslimblog.ir http://www.hosseinagha.blogfa.com www.dr.bigestblog.com |